گنج

شمارهٔ ۹۰

۷ بیت
بسته باشد تا بکی میخانه را در الغیاثچند ماند خالی از می جام و ساغر الغیاث
طبل شادی تا بکی در سینه ام سلطان غمکوبد و آراید از هر سوی لشگر الغیاث
تا بکی از منجنیق چرخ ناهموار دونسنگ فتنه باردم بر کاسه سر الغیاث
گرچه یارانم ز یاری یاوریها میکنندنیست ما را جز تو یارا یار و یاور الغیاث
حیدرا از آستین دست یداللهی برآرنفس بگشاده دهن مانند اژدر الغیاث
زآیه نصر من الله رایتم افراشتیتا شوم بر دشمنان دین مظفر الغیاث
تیره شد آئینه گردون ز روی عاصیانتا کند نور علی بازش منور الغیاث