گنج

شمارهٔ ۹۱

۹ بیت
روزگاری صرف شد در کلبه احزان عبثبی وصال دوست عمری رفت تا پایان عبث
اینهمه زاری و افغان بهر دیدار گلستکی بود مرغ سحر را زاری و افغان عبث
جیب جان از خار هجران تا نگردد چاکچاکپرگل از گلزار وصلش کی شود دامان عبث
تا نسازد شانه زیر چوب دربانان سپرره نیابد هر گدائی بر در سلطان عبث
حاجب و دربان برآندر گه اگر چه باب نیستشاه ما را نیست بردر حاجب و دربان عبث
شیوه تسلیم و رسم بندگی سازد بیانکی قلم سر میگذارد بر خط فرمان عبث
اینهمه رایات علم از بهر ما افراشتندنیست بالله این همه آیات در قرآن عبث
بحر معنی تا نگردد موجزن در هر کنارجای دادن لفظ را باشد میان جان عبث
سینه چون آئینه تا بر خود نگردد صیقلیکی درآن نور علی گردد دلا تابان عبث