شمارهٔ ۵۱
دل حریم حضور جانانستحضرت بارگاه سلطانست
این سخن را لطیفه ایست نهانکفر سید ز عین ایمانست
تا نموده رخش مرا در دلعکس رویش چو ماه تابانست
در دل ما جز او کجا باشددل ما را خدا نگهبانست
هر کجا هست خاطر جمعیدر خم زلف او پریشانست
بر لبش خال زیر ظلمت خطهمچو خضری در آب حیوانست
در خرابات عشق نور علیفارغ از نقل کفر و ایمانست