شمارهٔ ۴۵
تن رها کن همچو ما جانی طلبجان و تن در باز و جانانی طلب
درد اگر داری بیا دردی بنوشاز طبیب درد درمانی طلب
خاطر مجموع اگر خواهی بیاحلقه زلف پریشانی طلب
اعتباری نیست بر دور جهانرو سر خود گیر و سامانی طلب
تا بکی باشی به بند این و آناین وآن بگذار و عرفانی طلب
خوش درآ در میکده رندانه وارنزد سید ذوق رندانی طلب
بر در میخانه چون نور علیکفر را بگذار و ایمانی طلب