گنج

شمارهٔ ۱۶۵

۷ بیت
دل که شد از باده عشق رخت مینای رازمیکشد هر لحظه از یاد لبت صهبای راز
یار رخسار تو کاندر محفل دل ساقیستباده ها در کام جان پیموده از مینای راز
سر عشقت تا شده در پرده دل پرده دارهر دمم بررخ گشاید پرده از سیمای راز
دل بود صحرای راز و هست عشق لاله اشبین چنانم لاله ها بشگفته در صحرای راز
بلبل خوش خوانم و هر لحظه از یاد گلیبشکفد از گلشن دل بر رخم گلهای راز
دست عشقت بررخم بگشوده از هر سو دریتا میان آورده اندر محفل دل پای راز
تا زده نور علی از دست سید جرعهموج زن اندر دلش گردید صد دریای راز