شمارهٔ ۱۴۱
کرده شهنشاه عشق درحرم دل ظهورقد ز میان برفراشت رایت الله نور
موسی جان میشتافت در طلب جذوهکرد تجلی ز غیب بارقه نخل طور
شرح بیان قاصر است در صفت اشتیاقانک انت الخبیر تعلم ما فی الصدور
ای ز تو مشتاق را وی ز تو عشاق رادیده بساط نشاط سینه سرای سرور
ای بشؤن صفات وی ز تقاضای ذاتبا همه نزدیک تو در همه پیوسته دور
حسن تو در هر زمان جلوه دیگر کندافکند اندر جهان فتنه و غوغا و شور
هرکه درآنراه شد با قدم نیستیهستی جاوید یافت از تو ببزم حضور
وآنکه جمال تو دید جام وصالت کشیدباده جنت نخواست از کف غلمان و حور
نور علی راهبر تا نشود در نظرزین ره خوف و خطر کس ننماید عبور