شمارهٔ ۲۰۶
وقت آن شد که دگر سر حق اظهار کنمخرقه و سبحه بدل بابت وز نار کنم
راز عشقش که پس پرده دل هست نهانبا دف و چنگ عیان بر سربازار کنم
صوفیان را ز می صاف چشانم قدحیبیخبرشان بدمی از سرو دستار کنم
چون صدف جای بدریای معانی سازمدامن و جیب پر از گوهر شهوار کنم
تا کنم تازه دگر شیوه منصوری رافاش اناالحق زنم و جابسردار کنم
جز بگلزار سر کوی تو ای حور سرشتتو مپندار که زو جانب گلزار کنم
ای خوش آنروز که چون نور علی سرخوش و مستخیزم و جان به نثار قدم یار کنم