گنج

شمارهٔ ۱۶۹

۸ بیت
کی رسد بر دامن وصل تو دست بوالهوسبوالهوس را نیست بر دامان وصلت دسترس
زاهدا تا چند میلافی ز عشقش از گزافکی بود عرصه سیمرغ جولانگر مگس
در حقیقت عشق دارد سرفرازی از مجازشعله را گردد گل اقبال سر از خار و خس
دل ز چاک سینه ام بیرون شده و افغان بخاستعندلیب آزاد گشت و ماند ناله در قفس
طوطی طبعم چو گردد زانشکر لب کامرانبال نتواند گشودن یکدم از جوش مگس
گرچه پلنگست و منزل دور و وادی سنگلاخاز پی محمل روم تا میرسد بانگ جرس
گرچه هر شب بر سر راهم کمین شحنه استکوچه گرد عشقم و باکی ندارم از عسس
آفتابی ز آسمان فقر چون نور علیدر زمین نیستی تابان ندیده هیچکس