شمارهٔ ۲۴۲
نیست لایق منزلش در هر دلیگرچه او دارد بهر دل منزلی
زورق افکندیم در بحری که نیستغیر طوفان بلایش ساحلی
وه چه خوش میگفت رند میکدهبا فقیه مدرسه در محفلی
ای ز گفتت زینت هر انجمنحیف کز درک معانی غافلی
نیست جز این هستی موهوم تودر میان جان جانان حائلی
با صفا از پرتو نور علیستروشن ار بینی در این منزل دلی