گنج

شمارهٔ ۱۱۷

۷ بیت
سحر ساقی در میخانه وا کردز جامی کام میخواران روا کرد
ز لب مینای می را مهر برداشتلبالب ساغری در کام ما کرد
شراب بیریا چندان به پیمودکه جانرا مطلق از قید ریا کرد
دلم کز منزل کبر و ریا خاستنشیمن در حریم کبریا کرد
درآمد از درآن ماه دل افروزز مهرش خلوت دل با صفا کرد
بدل دردی که میبودم ز هجرانز داروخانه وصلش دوا کرد
مرا نور علی چون تافت در دلز خود بیگانه با حق آشنا کرد