شمارهٔ ۲۲۲
ذره از مهر تابان دم مزنقطره از بحر عمان دم مزن
حرفی از اوراق دل ناخواندهاز حدیث دفتر جان دم مزن
شد دلت تاریک کنج مدرسهاز صفای بزم رندان دم مزن
حرف را کن صرف و نحوت محو کنوز خیال و ظن و برهان دم مزن
تا کشی بر دوش بار احمقانگاو شیطانی ز رحمن دم مزن
نیست ساقی دور دوران پایدارباده دور افکن ز دوران دم مزن
رخ بتاب از غیر چون نور علیدر رخ اوباش حیران دم مزن