گنج

غزلیات، قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱ای دور مانده از حرم خاص کبریاشمارهٔ ۲آن ما حی جلالت و حامی دین حقشمارهٔ ۳دامن همت برافشان ای دل از کبر و ریاشمارهٔ ۴گوهر درج جلالت ماه برج سلطنتشمارهٔ ۵من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر منشمارهٔ ۶دلا تا کی پزی سودا درون گنبد خضراشمارهٔ ۷ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایت‌هاشمارهٔ ۸ای صفات کبریایت برتر از ادراک ماشمارهٔ ۹شه من بدرد عشقت بنواز جان ما راشمارهٔ ۱۰گشت مسلم ز عشق ملک معانی مراشمارهٔ ۱۱چون تو جان منی ای جان چه کنم جان و جهان راشمارهٔ ۱۲دلا اگر نفسی می‌زنی به صدق و صفاشمارهٔ ۱۳زندگانی بی‌رخ دلبر نمی‌باید مراشمارهٔ ۱۴دوای درد دل خسته ام بکن یاراشمارهٔ ۱۵ای سوخته ز آتش عشقت جگر مراشمارهٔ ۱۶هر دم بناز میکشد آن نازنین مراشمارهٔ ۱۷ای بر دل شکسته ز درد تو داغ‌هاشمارهٔ ۱۸ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارهاشمارهٔ ۱۹ای روی دل‌آرایت آتش زده در جان‌هاشمارهٔ ۲۰به صدر صفحهٔ دولت کجا رسد اصحابشمارهٔ ۲۱زهره ام ساقی و مه جام مدام است امشبشمارهٔ ۲۲تا بِکِی ناله و فریاد که آن یار کجاستشمارهٔ ۲۳خلق عالم بجمالت نگرانند ای دوستشمارهٔ ۲۴الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویتشمارهٔ ۲۵خسته هجر گشته ام با تو وصالم آرزوستشمارهٔ ۲۶عشق است آتشی که بیکدم جهان بسوختشمارهٔ ۲۷تا عشق توام بدرقه راه حجاز استشمارهٔ ۲۸وای که از حال من دلبرم آگاه نیستشمارهٔ ۲۹ایکه جز حسن رخت پیرایه آفاق نیستشمارهٔ ۳۰من دلی دارم که در وی جز خیال یار نیستشمارهٔ ۳۱هر که شد بنده عشق تو ز خلق آزاد استشمارهٔ ۳۲منم و شورش و غوغا ز غمت تا بقیامتشمارهٔ ۳۳جانم بلب رسید چو جانان من برفتشمارهٔ ۳۴تا چند ز دیدار تو مهجور توان زیستشمارهٔ ۳۵چهره ات شمع شب افروزی خوش استشمارهٔ ۳۶عید در موسم نوروز بسی روح افزاستشمارهٔ ۳۷کدام جان گرامی که مبتلای تو نیستشمارهٔ ۳۸ای لعل دلپذیر تو سرمایه حیاتشمارهٔ ۳۹نور جمال روی تو در آفتاب نیستشمارهٔ ۴۰ما را نماند میل شکر با دهان دوستشمارهٔ ۴۱روئی است روی دوست که هیچش نظیر نیستشمارهٔ ۴۲دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشتشمارهٔ ۴۳درد عشقت دامن جانم گرفتشمارهٔ ۴۴ترک من بار دیگر راه جفا پیش گرفتشمارهٔ ۴۵ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوستشمارهٔ ۴۶رفتی و یاد تو ز دل ریش من نرفتشمارهٔ ۴۷این چه داغی است که از هجر تو بر جان من استشمارهٔ ۴۸به یک لطیفه که دوشینه ذوالجلال انگیختشمارهٔ ۴۹گر در هلاک من بود الحق رضای دوستشمارهٔ ۵۰کنون که کشور خوبی بنام تست ای دوستشمارهٔ ۵۱جان من بی رخ تو جانم سوختشمارهٔ ۵۲مرا چو کعبه دولت حریم خانه اوستشمارهٔ ۵۳بیا که جان من از داغ انتظار بسوختشمارهٔ ۵۴عید شد قافله را عزم حرم ساختنی ستشمارهٔ ۵۵رنجورم و شفای دلم جز حبیب نیستشمارهٔ ۵۶دوست از حال دل آشفتگان آگاه نیستشمارهٔ ۵۷اگر برد سوی دارالقرار ما را دوستشمارهٔ ۵۸ای راحت جان از نفس روح فزایتشمارهٔ ۵۹کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیستشمارهٔ ۶۰بقای عمر در این خاکدان فانی نیستشمارهٔ ۶۱مرا جز تو به عالم هیچکس نیستشمارهٔ ۶۲دست همت بر جهان خواهم فشاندشمارهٔ ۶۳بر روی دل افروزت هر کو نظر اندازدشمارهٔ ۶۴چو اهل دل بطواف تو عزم ره سازندشمارهٔ ۶۵چو عاشقان حرم کعبه لقا جویندشمارهٔ ۶۶بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خودشمارهٔ ۶۷دوش چشم جانم از دیدار شه پرنور بودشمارهٔ ۶۸جان فدای آنکه ما را بی‌محابا می‌کشدشمارهٔ ۶۹دوستان جان مرا جانب جانان آریدشمارهٔ ۷۰عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهیدشمارهٔ ۷۱بی نشان گردم اگر از تو نشانی نرسدشمارهٔ ۷۲اهل دل با درد عشق او ز درمان فارغندشمارهٔ ۷۳از من خبر به جانب جانان که می‌بردشمارهٔ ۷۴گر پریچهره مه پیکر من باز آیدشمارهٔ ۷۵مرا ز مدرسه عشقت بخانقاه کشیدشمارهٔ ۷۶گر ترا عشوه چنان شیوه چنین خواهد بودشمارهٔ ۷۷نگار من چو بلعل شکر نثار آیدشمارهٔ ۷۸دلم هوای چنان سرو نازنین داردشمارهٔ ۷۹صبا رسید در او بوی یار نیست چه سودشمارهٔ ۸۰عشاق وفاپیشه اگر محرم مائیدشمارهٔ ۸۱بهار و عید می‌آید که عالم را بیارایدشمارهٔ ۸۲دوست چون خواهد که عاشق هر نفس زاری کندشمارهٔ ۸۳عجب که درد مرا هیچکس دوا سازدشمارهٔ ۸۴مه گلچهره من چون ز سفر بازآیدشمارهٔ ۸۵نفخه سنبل گلچهره من می‌آیدشمارهٔ ۸۶نگار سرو قد گل‌عذار من آمدشمارهٔ ۸۷کسی که شیفته روی آن صنم باشدشمارهٔ ۸۸علاج عاشق مسکین حبیب می‌داندشمارهٔ ۸۹یک لحظه مرا بی رخت آرام نباشدشمارهٔ ۹۰سلطان نگر که پرسش درویش می‌کندشمارهٔ ۹۱دردا که دوست هیچ رعایت نمی‌کندشمارهٔ ۹۲دلبر برفت و درد دلم را دوا نکردشمارهٔ ۹۳نظر کنید که آن شهسوار می‌گذردشمارهٔ ۹۴اگر طریقه تو جمله ناز خواهد بودشمارهٔ ۹۵خرم دل آن کس که تمنای تو داردشمارهٔ ۹۶چون شب و روز مرا از تو عنایت باشدشمارهٔ ۹۷دوش از جمال دوست شبم روز گشته بودشمارهٔ ۹۸سلام من سوی آن شاه سرفراز بریدشمارهٔ ۹۹دل همیشه تکیه بر فضل الهی می‌کندشمارهٔ ۱۰۰رندان که مقیمان خرابات الستندشمارهٔ ۱۰۱هر که را سلطان ما بیچارگی روزی کندشمارهٔ ۱۰۲عاشقان چون با خیال یار خود پرداختندشمارهٔ ۱۰۳سحرگه باد نوروزی چو از گلزار می‌آیدشمارهٔ ۱۰۴بر آستان خرابات عشق مستانندشمارهٔ ۱۰۵صباح عید ز بهر صبوح برخیزندشمارهٔ ۱۰۶ز شست عشق چو تیر بلا روان کردندشمارهٔ ۱۰۷عید است و حریفان ز می عشق خرابندشمارهٔ ۱۰۸دلا بنال که یاران نازنین رفتندشمارهٔ ۱۰۹امیر قافله کوس رحیل زد ای یارشمارهٔ ۱۱۰زهی بوعده وصل تو جان ما مسرورشمارهٔ ۱۱۱ترا ز حال من زار مبتلا چه خبرشمارهٔ ۱۱۲چشم عاشق کش او کشت مرا بار دگرشمارهٔ ۱۱۳ای خسرو خوبان لبت از شهد شیرین کاره ترشمارهٔ ۱۱۴سینه خلوتخانه یار است خالی کن ز غیرشمارهٔ ۱۱۵اگر طریقه آن دلرباست عشوه و نازشمارهٔ ۱۱۶بیار ساقی گلرخ شراب ناب امروزشمارهٔ ۱۱۷بگذار تا بمیرم بر خاک آستانششمارهٔ ۱۱۸به چشم او نظر می‌کن دلا در ماه رخسارششمارهٔ ۱۱۹خوشا جانی که بستاند بدست خویش جانانششمارهٔ ۱۲۰این منم ره یافته در مجلس سلطان خویششمارهٔ ۱۲۱اگر تو محرم عشقی مگوی اسرارششمارهٔ ۱۲۲دلی که عشق حقیقی کند سرافرازششمارهٔ ۱۲۳دیوانه گشتم بی آن پریوششمارهٔ ۱۲۴ای ستمگر که نداری خبر از بیدل خویششمارهٔ ۱۲۵در کشتنم ار بود رضایششمارهٔ ۱۲۶سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوششمارهٔ ۱۲۷شوریده کرد حالم لعل شکر نثارششمارهٔ ۱۲۸دوست در خانه و ما را خبری نیست دریغشمارهٔ ۱۲۹عید است و موسم گل و هنگام طرف باغشمارهٔ ۱۳۰ای ناوک بلای ترا سینه ها هدفشمارهٔ ۱۳۱تافت بر جان و دلم انوار عشقشمارهٔ ۱۳۲میبرد قد تو از سرو خرامان رونقشمارهٔ ۱۳۳عزیزان وفاپیشه مبارکباد این منزلشمارهٔ ۱۳۴ای غمزه ات کشیده خدنگی بکین دلشمارهٔ ۱۳۵ز حد گذشت فراق تو ای فرشته خصالشمارهٔ ۱۳۶ای که با سوز غم عشق تو می سازد دلشمارهٔ ۱۳۷چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفلشمارهٔ ۱۳۸گر من سر از نشیمن دنیا برآورمشمارهٔ ۱۳۹تا من خیال عارض تو نقش بسته‌امشمارهٔ ۱۴۰ما که در بادیه عشق تو سرگردانیمشمارهٔ ۱۴۱من آن آشفته مستم که آنساعت که برخیزمشمارهٔ ۱۴۲دل بیچاره‌ام گم شد به کوی یار می‌جویمشمارهٔ ۱۴۳منم که با تو زمانی وصال می‌بینمشمارهٔ ۱۴۴بوئی ز گلستان تو ما چون بشنیدیمشمارهٔ ۱۴۵قفل در ما بستی و پندار تو دیدیمشمارهٔ ۱۴۶ای گشته مست عشقت روز الست جانمشمارهٔ ۱۴۷رضا دادم بعشق او اگر غارت کند جانمشمارهٔ ۱۴۸وقت آنست که ما جانب میخانه شویمشمارهٔ ۱۴۹من آشفته و شیدا چو تمنای تو دارمشمارهٔ ۱۵۰دو دیده بر سر راه امید می‌دارمشمارهٔ ۱۵۱چو قدر دلبر و آداب عشق ما دانیمشمارهٔ ۱۵۲من کیستم که طالب دیدار او شومشمارهٔ ۱۵۳روزی که من بداغ غمت از جهان رومشمارهٔ ۱۵۴ای شهریار حسن ترا تا شناختیمشمارهٔ ۱۵۵تو پادشاه و من از بندگان درگاهمشمارهٔ ۱۵۶در راه شهرستان جان از عشق شه رهبر کنمشمارهٔ ۱۵۷ساقی بزم خاص شه آمد که خماری کنمشمارهٔ ۱۵۸گرد زمین و آسمان من سال‌ها گردیده‌امشمارهٔ ۱۵۹ز روی لطف اگر ای مه شبی آیی به مهمانمشمارهٔ ۱۶۰ما سر بر آستان در یار می‌نهیمشمارهٔ ۱۶۱ای از فروغ روی تو روشن سرای چشمشمارهٔ ۱۶۲وقتی نظر بطلعت منظور داشتمشمارهٔ ۱۶۳بی تو چون طره تو حال مشوش دارمشمارهٔ ۱۶۴گرچه از دست غمت حال پریشان دارمشمارهٔ ۱۶۵در نامه حدیث دل درویش نویسمشمارهٔ ۱۶۶تا به سودای تو از راه دراز آمده‌ایمشمارهٔ ۱۶۷ما ای صنم هوای تو از سر گرفته‌ایمشمارهٔ ۱۶۸من که بر جان و دل از درد تو داغی دارمشمارهٔ ۱۶۹شکیبم از رخ جانان نمی شود چکنمشمارهٔ ۱۷۰ما بار تن ز کوی وصال تو می بریمشمارهٔ ۱۷۱نبودم یکنفس طاقت که چشم از یار بربندمشمارهٔ ۱۷۲یاری که ز جان دوسترش داشته بودمشمارهٔ ۱۷۳ما جگرسوختگان با غم دلدار خوشیمشمارهٔ ۱۷۴گر برود هزار جان با غم عشق او خوشمشمارهٔ ۱۷۵سرگشته در این بادیه تا چند بپوئیمشمارهٔ ۱۷۶بیا بیا که من اندر جهان ترا دارمشمارهٔ ۱۷۷شبی اگر بکشد درد آرزوی توامشمارهٔ ۱۷۸با درد غم عشق تو درمان نشناسمشمارهٔ ۱۷۹تا خاک صفت معتکف آن سر کویمشمارهٔ ۱۸۰در ره عشق تو با درد و الم ساخته ایمشمارهٔ ۱۸۱گذشت عمر و خلاص از محن نمییابمشمارهٔ ۱۸۲دو چشم کز هوس روی دوست تر داریمشمارهٔ ۱۸۳چمن شکفته و گلها ببار می بینمشمارهٔ ۱۸۴مراد خاطر خود در جهان نمی یابمشمارهٔ ۱۸۵الا ای طایر سدره نشیمنشمارهٔ ۱۸۶ای دل از وحشت سرای دار گیتی کن کرانشمارهٔ ۱۸۷ماه من چون آگهی از ناله شب‌های منشمارهٔ ۱۸۸ای سر کویت بلای روضه رضوان منشمارهٔ ۱۸۹از باده دوشینت بس بیخبریم ای جانشمارهٔ ۱۹۰با کس حدیث عشق تو گفتن نمی توانشمارهٔ ۱۹۱نتوان لعل فرح بخش ترا جان گفتنشمارهٔ ۱۹۲بازم به نازی شاد کن ای نازنین دلدار منشمارهٔ ۱۹۳اگر چه شد دل ریشم ز دست هجر تو خونشمارهٔ ۱۹۴دور از رخ تو زیستن ای جان نمیتوانشمارهٔ ۱۹۵ای رخت آرام جان عاشقانشمارهٔ ۱۹۶ای فاش کرده عشق تو راز نهان منشمارهٔ ۱۹۷بدین کرشمه بهر جانبی نگاه مکنشمارهٔ ۱۹۸باختیار نگشتم ز کوی دوست برونشمارهٔ ۱۹۹ای غم سودای تو خلوت نشین جان منشمارهٔ ۲۰۰یارب مه تابان من یا نور ربانی است اینشمارهٔ ۲۰۱روزی اگر گذار تو افتد بخاک منشمارهٔ ۲۰۲ای در همه عالم پنهان تو و پیدا توشمارهٔ ۲۰۳جان خود قربان به تیغ جان‌ستانش می‌کنمشمارهٔ ۲۰۴باز آتشی در جان من زد عشق شورانگیز توشمارهٔ ۲۰۵بیا در بزم عشق ای دل حریف درد جانان شوشمارهٔ ۲۰۶بر جگر آبم نماند از آتش سودای اوشمارهٔ ۲۰۷پای خیال سست شد در طلب وصال توشمارهٔ ۲۰۸ای دل و جان عاشقان شیفته لقای توشمارهٔ ۲۰۹ای که در ظاهر مظاهر آشکارا کرده ایشمارهٔ ۲۱۰گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدیشمارهٔ ۲۱۱ای وجودت مظهر اسمای حسنی آمدهشمارهٔ ۲۱۲ای ز ما و من شده فانی بهنگام شهودشمارهٔ ۲۱۳دست بختم کوته است از دامن وصلت که هستشمارهٔ ۲۱۴دیده متاع قلب مرا صد هزار عیبشمارهٔ ۲۱۵ساقی بیار جامی زان باده شبانهشمارهٔ ۲۱۶ای گنج سودای ترا کنج دلم ویرانهشمارهٔ ۲۱۷دوش خوردم از شراب عشق او پیمانه‌ایشمارهٔ ۲۱۸ای آنکه در دیار دلم خانه کرده ایشمارهٔ ۲۱۹ای همچو جان سوی بدن ناگه بر ما آمدهشمارهٔ ۲۲۰گر ماه من بتابد از بام تا بخانهشمارهٔ ۲۲۱باز این چه فتنه است که آغاز کرده ایشمارهٔ ۲۲۲بازم ای دوست چرا از نظر انداخته ایشمارهٔ ۲۲۳ما را چو عهد خویش فراموش کرده‌ایشمارهٔ ۲۲۴ای ز دردت عاشقان خسته درمان یافتهشمارهٔ ۲۲۵دلا از جان روان بگذر اگر جویای جانانیشمارهٔ ۲۲۶دلا تا کی ز نادانی همه نقش جهان بینیشمارهٔ ۲۲۷گر تو روی دل خود آینه سیما بینیشمارهٔ ۲۲۸ای دل چه پای بسته بند علایقیشمارهٔ ۲۲۹از دست شر نفس از آن روی ایمنیشمارهٔ ۲۳۰ای که در اقلیم دل‌ها حاکم و سلطان توئیشمارهٔ ۲۳۱گر عشق ازل بدرقه راه نبودیشمارهٔ ۲۳۲فرخنده زمانی که تو دیدار نمائیشمارهٔ ۲۳۳اگر تو عاشق حسنی چرا وابسته جانیشمارهٔ ۲۳۴بشارت باد ای عاشق که یار آمد بمهمانیشمارهٔ ۲۳۵بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختیشمارهٔ ۲۳۶ای عشق منم از تو سرگشته و سوداییشمارهٔ ۲۳۷چه حذر کنم ز مردن که توام بقای جانیشمارهٔ ۲۳۸رخ خویش اگر نمائی دل عالمی ربائیشمارهٔ ۲۳۹بیا ایکه جانرا مداوا توئیشمارهٔ ۲۴۰دوش مرا رخ نمود دلبر روحانئیشمارهٔ ۲۴۱روانی نقد جان درباز اگر سودای ما داریشمارهٔ ۲۴۲جانم بسوخت از غم و بی غم نمیکنیشمارهٔ ۲۴۳ای کاشکی غم تو نصیب دلم شدیشمارهٔ ۲۴۴هر جا که هست چون تو گلی سرو قامتیشمارهٔ ۲۴۵ایکاش در هوای تو من خاک گشتمیشمارهٔ ۲۴۶اگر شبی ز جمالت نقاب بگشائیشمارهٔ ۲۴۷تو که شاه ملک حسنی و سریر و جاه داریشمارهٔ ۲۴۸شبی از روی دلداری اگر دیدار بنماییشمارهٔ ۲۴۹نظر بحال دل خسته ام نمی فکنیشمارهٔ ۲۵۰من آن کسم که ندارم به جز گنه کاریشمارهٔ ۲۵۱ای سروناز رونق بستان ما توئیشمارهٔ ۲۵۲بسته ام دل بغم عشق پری رخساریشمارهٔ ۲۵۳بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازیشمارهٔ ۲۵۴روزم چو شب تیره شد از درد جدائیشمارهٔ ۲۵۵مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهاییشمارهٔ ۲۵۶گفتم دلا ببین که جفای که میکشیشمارهٔ ۲۵۷قد رعنا رخ زیبا لب شیرین داریشمارهٔ ۲۵۸حیف آیدم که چون تو نگار پریوشیشمارهٔ ۲۵۹ای در اقلیم معانی زده کوس شاهیشمارهٔ ۲۶۰آه که از ره کرم یار نکرد یارئیشمارهٔ ۲۶۱تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختیشمارهٔ ۲۶۲دلا چون در خم چوگان عشق دوست چون گوئیشمارهٔ ۲۶۳ای دوست سعی کن که بدست آوری دلیشمارهٔ ۲۶۴اگر بگوشه چشمی بسوی ما نگریشمارهٔ ۲۶۵جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانیشمارهٔ ۲۶۶راه اگر سوی خرابات مغان دریابیشمارهٔ ۲۶۷خجسته عید من آندم که چهره بگشائیشمارهٔ ۲۶۸خرم از درد توام زانرو که درمانم توئیشمارهٔ ۲۶۹هر دم ز پس پرده دل و دین بربائیشمارهٔ ۲۷۰ای سرو ناز رونق بستان عالمیشمارهٔ ۲۷۱گلی نازک ز گلزار معانیشمارهٔ ۲۷۲ای دل چه شد که خشک و تر غم بسوختی