شمارهٔ ۱۸۰
در ره عشق تو با درد و الم ساخته ایمسینه سوخته را مجمر غم ساخته ایم
ما دل آشفته لطف و کرم دوست نه ایمعاشقانیم که با جور و ستم ساخته ایم
چشم ما لایق دیدار تو زانست که ماسرمه دیده از آن خاک قدم ساخته ایم
بتمنای میان تو گذشته ز وجودوز خیال دهنت برگ عدم ساخته ایم
قدم از دایره حکم تو بیرون ننهیمزانکه عمریست که با حکم قدم ساخته ایم
شمع و من در شب هجران تو از آتش دلتا سحر سوخته و هر دو بهم ساخته ایم
چون کریمی و سئوال از تو خلاف ادب ستچاره خویش حوالت بکرم ساخته ایم