گنج

شمارهٔ ۶۶

قافیه: ارخود۸ بیت
بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خودآمدم تا سر نهم بر خاک پای یار خود
عمر من در کار علم و عقل ضایع گشته بودآمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود
سجه و خرقه مرا بی عشق او زنار بودساعتی ای عشق راهم ده سوی گلزار خود
چون نمی زیبد در این گلزار خار همتمآتشی از سینه افروزم بسوزم خار خود
اشک من ای عشق لعل و روی من زر ساختیتا تو بینی دمبدم بر روی من آثار خود
از جمال حسن جان افزای خود چون آگهیکی بهر دیده نمائی جان من دیدار خود
تا تو بینی حسن خویش و عشقبازی ها کنیاز دو عالم کرده ای آئینه رخسار خود
گر سخن مستانه می‌گوید حسین از وی مرنجچون تو مستش می‌کنی از نرگس خمار خود