گنج

شمارهٔ ۶۷

قافیه: وربود۸ بیت
دوش چشم جانم از دیدار شه پرنور بودمطرب ما زهره و ساقی مجلس حور بود
با عذار ساقی فتان و چشم مست اوزاهد ار بشکست توبه همچو ما معذور بود
تا قدح کرده حدق بهر حمیای جمالپیش از آن کاندر جهان باغ می انگور بود
با حریفان معربد در خرابات ازلاز شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما انا نیت ز دار نیستی آویختهتا بگویندی اناالحق گفتن منصور بود
دلبر آنساعت که جام خمر کافوری بدادمسند دل بر فراز چشمه کافور بود
جان ما آئینه حق گشت و از ما شد پدیدآنچنان گنجی که در کنج ازل مستور بود
بود در طور فنا مست تجلیها حسینپیش از آندم که حکایات کلیم و طور بود