گنج

شمارهٔ ۱۰۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یزند۷ بیت
صباح عید ز بهر صبوح برخیزندبر آتش دل ما آب زندگی ریزند
به حال گوشه‌نشینان به غمزه پردازندهزار فتنه به هر گوشه‌ای برانگیزند
نفس نفس چو مسیحا ز لب شفا بخشندزمان زمان به جفا چون زمانه بستیزند
چو عشق کشتهٔ خود را حساب تازه دهدز کشته گشتنِ خود عاشقان نپرهیزند
کسی ز خویش چو ره در حریم یار نبردز باده مست شوند و ز خویش بگریزند
چو لوح عالم علوی قرارگاه شماستدر این رصدگه خاکی چو می برانگیزند
حسین چون ز هوای حبیب خاک شودعبیر و عطر بهشتی ز خاکش آمیزند