گنج

شمارهٔ ۲۵۹

ای در اقلیم معانی زده کوس شاهیبنده امر و مطیع تو ز مه تا ماهی
هر که خاک ره تو تاج سر خود نکندپیش ارباب معانی بود از بی راهی
هست افکار تو مشاطه ابکار غیوبکه ز اسرار سراپرده غیب آگاهی
خلق دنیا چو طفیلند و توئی حاصل کوناهل معنی همه خیلند و تو شاهنشاهی
درع حکمت چو بپوشی و درآئی در صفشیر در بیشه معنی کندت روباهی
آنقدر هست قبول تو در آن در که رسدهر دم از حکم قضا آنچه تو در میخواهی
از همه فضل و عنایات الهی نه بس استاین سعادت که تو شایسته آن درگاهی
گر بدامان وصالت نرسد نیست عجبدست امید حسین از جهة کوتاهی