گنج

شمارهٔ ۷۰

عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهیدهر چه دارید بدان یار وفادار دهید
قطراتی که از آن بحر در این ابر تن استنوبهار است بدان بحر گهربار دهید
قطره چون در و گهر میشود از جوشش بحرقطره های دل و جان جمله بیکبار دهید
موج این بحر اگر تخته هستی ببردهین مترسید و همه خویش بدین کار دهید
چون فنا گشت در او هستی موهوم شمااز سر صدق بوحدت همه اقرار دهید
ساقیا نی که ز اسماء و صفات حقندهم ز خمخانه حق باده بتکرار دهید
سرخوشانیم قدحها ز حدق ساخته ایمبا حمیا ز محیای جنان بار دهید
ما ز نظاره ساقی همه چون مست شویمبعد از آن باده بدین مردم هشیار دهید
ای حریفان چو حسین از سر اخلاص آمداندرین میکده او را نفسی بار دهید