شمارهٔ ۳
دامن همت برافشان ای دل از کبر و ریابعد از آن بر دوش جان افکن ردای کبریا
عمر رفت از دست و تو در خواب غفلت مانده ایقافله بگذشت و تو می نشنوی بانگ صلا
چون زنان صورت پرستی کم کن اندر راه عشقجوشن صورت برون کن در صف مردان درآ
بند تن بودن نیفزاید ترا جز بندگیدل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا
دلق فانی را بدست همت دل چاکزنتا بیابد شاهد جانت قبائی از بقا
رخش همت را برون ران از مضیق اینجهانتا رسد از عالم وحدت ندای مرحبا
پای همت چون توانی یافت در گلزار انسپس چرا در خارزار انس میجوئی چرا
طلعت جانان بچشم جان تو بینی گر کشیخاک پای نیستی در چشم جان چون توتیا
شاخ وحدت در ریاض جان نخواهد تازه شدتا نخواهی کند از گلزار دل بیخ هوا
بدرقه از عشق ساز و رخت هستی را بکشزین رصدگاه حوادث سوی اقلیم بقا
بگذر از حبس وجود و نامرادی پیشه کنکاندر این اقلیم گردد حاجت جانت روا
زان ممالک هست کسری ملک کسری و قبادزان مسالک نیست خطوی خطه چین و خطا
فیض صد دریا و از ابر تفرد یک سرشکبرگ صد طوبی و از باغ تجرد یک کیا
از تعلق گشت قارون مبتلا زیر زمینوز تجرد رفت عیسی جانب چارم سما
چون بلای تست هستی دم ز لای نفی زنتا بلا یابد دل و جانت خلاصی از بلا
آتش از لا برفروز و خرمن هستی بسوزتا بیابی از نوال خوان الاالله نوا
داد لا نا داده از الا مجو حظی که هستبر سر خط حقایق لا چو شکل اژدها
کعبه صورت اگر دور است و ره ناایمن استکعبه معنی بجو ای طالب معنی بیا
گر خلیل الله ببطحا کعبه ای بنیاد کرددر خراسان کرد ایزد کعبه دیگر بنا
از شرف آن کعبه آمد قبله گاه خاص و عامدر صفا این کعبه آمد سجده گاه اصفیا
از صفا و مروه آن کعبه اگر دارد شرفاز مروت وز صفا این کعبه دارد صد بها
از منا بازار آن کعبه اگر آراسته استاندر این کعبه بود بازار حاجات و منا
از وجود مصطفی گر گشت آن کعبه عزیزیافت این کعبه شرف از نور چشم مصطفی
خواجه هر دو سرا یعنی امام هشتمینسر جان مرتضی سلطان علی موسی الرضا