گنج

شمارهٔ ۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ا۳۰ بیت
گوهر درج جلالت ماه برج سلطنتآفتاب اوج عزت شاه فوج اولیا
مصطفی و مرتضی هر چند فخر عالمنداز وجود اوست فخر مصطفی و مرتضی
بوده عالم از سجودش قبله روحانیانگشت عالم از وجودش شاه تخت اجتبا
چشم عقل از توتیای خاک قبرش برده نورجان خلق از خلق روح افزای او دیده شفا
چون براق برق جنبش قدر او در تاختهعرش نطعش آمده خورشید گشته متکا
ذات با جود و سجودش بود از ابنای نوحکشتیش زان یافت بر جودی محل استوا
چون یکی بود از دعاگویان جان او خلیلآتش نمرود بر وی گشت باغ دلگشا
گر سلیمان لذت فقرش دمی دریافتیکی طلب کردی ز ایزد ملکت و تاج و لوا
اولین و آخرین چون از کمالش واقفنداز کمالش بهره ای میخواست موسی در دعا
از دم پاکش نسیمی داشت انفاس مسیحزان سبب هر درد را بود از دم عیسی دوا
نزل عرفان میچرد پیوسته رخش همتشاندر آن حضرت که نی چونست آنجا نی چرا
عطف دامان کمالش جیب دیباج کرمخاک درگاه جلالش زیور تاج وفا
با فروغ روی او مهر از ضیا کی دم زندجز بدان روئی که نبود اندر او هرگز حیا
آستانش سدره و جاروب پر جبرئیلجبرئیل این سدره یابد بس بود بی منتها
ای سواد خوابگاهت نور چشم ملک دینوی حریم بارگاهت کعبه عز و علا
موی عنبرسای تو تعبیر واللیل آمدهروی روح افزای تو تعبیر سروالضحی
گرد صحن روضه ات بر فرق ملت تاج سرخاکپای مشهدت در چشم دولت توتیا
زاب چشم عاشقان درگهت طوبی لهمطوبی و فردوس اعلا یافته نشو و نما
در وفاتت ابر با صد ناله بارنده ز اشگدر عزایت آسمان پوشیده این نیل وطا
آستانت بوسه داده هر صباحی آفتابتا تواند شد مگر قندیل این دولت سرا
فخر آبائت نبی مخصوص ما زاغ البصرجد اعلایت علی سلطان ملک انما
هیچ ثانی نیست جدت را ولی ثانی اوستحضرت عزت ز بهر عزتش در هل اتی
ای امیرالمؤمنین ای قرة العین الرسولای امام المتقین ای رهنمای اولیا
من ثنایت چون توانم گفت ای سلطان که هستنفس ناطق را زبان نطق ابکم زین ثنا
عقل کل بیگانه دارد خویش را از نعت تومن در این درباری آخر چون نمایم آشنا
بنده را در پیش مداحان درگاهت چه قدرخود بر خورشید تابان کی دهد پرتو سها
لیک ضایع کرده ام عمر از مدیح هر کسیعمر ضایع کرده را میسازم از نعتت قضا
مس کاسد میبرم با جنس فاسد سوی توآخر ای خاک درت سرمایه هر کیمیا
تا بناکامی جدا شد ز آستان تو سرمنیست داغ غم ز جان و اشکم از دیده جدا
چون حسین کربلا دور از تو بیچاره حسینمیگذارد اندر این خوارزم با کرب و بلا