گنج

شمارهٔ ۲۵۶

قافیه: ایکهمیکشی۷ بیت
گفتم دلا ببین که جفای که میکشیوین درد دل ز بهر رضای که میکشی
از دشمنان کشند جفا بهر دوستانچون دوست دشمن است برای که میکشی
هر کس که بر وفای حبیبی جفا کشدباری تو بر امید وفای که میکشی
چون عیسی شکسته دلان از تو فارغ استاین درد دل ز بهر دوای که میکشی
او را سر هوای تو چون نیست بیش از اینبیهوده درد سر بهوای که میکشی
گیرم که از بلای بتانت گزیر نیستباری نگر که بار بلای که میکشی
دل گفت شرم دار از این گفتگو حسینبگشای چشم و بین که جفای که میکشی