گنج

شمارهٔ ۵۸

ای راحت جان از نفس روح فزایتدارد نگه از چشم بداندیش خدایت
درمان طلبان از تو دوا جسته ولیکنمن سوخته دل ساخته با درد و بلایت
چون هست وفا شیوه عشاق بلاکشجانا چکنم گر نکشم بار جفایت
هر کس طلبیده ز تو کامی و مرادیکام دل سودا زده ماست رضایت
هر لحظه تو یار دگری گرچه گزیدیما هیچکسی را نگزیدیم بجایت
سر در قدمت باختمی وقت قدومتگر زانکه سری داشتمی لایق پایت
گفتار حسین ای صنم شوخ خوش آیداز پسته شکر شکن نغمه سرایت