شمارهٔ ۱۸۸
ای سر کویت بلای روضه رضوان مندرد روح افزای عشقت راحت و درمان من
تا مرا با چون تو جانان آشنائی دست دادگشت از غیر تو بیگانه ز غیرت جان من
شاهد معنی چو از جلباب صورت رخ نمودنیست از غیر تو آگه جان معنی دان من
تا شدم مرآة عشق و عشق بر من جلوه کردمن شدم حیران او و عالمی حیران من
من کیم ای عشق مطلق بنده فرمان توتو که باشی مر مرا سلطان من سلطان من
گر کنم اندیشه وصلت توئی اندیشه امور بنالم از فراقت هم توئی افغان من
ساختم از سر قدم غواص دریاها شدمگوهری چون تو برآمد ناگه از عمان من
غمزه ات ای عشق چون هردم کند غمازئیآشکارا چون نگردد حالت پنهان من
آن من گردد سعادتها که در کونین هستگر حسین خسته را گویی که او هست آن من