گنج

شمارهٔ ۹۷

دوش از جمال دوست شبم روز گشته بودکان آفتاب شمع شب افروز گشته بود
اقبال بود همنفس و بخت گشته یاریاری دهنده طالع فیروز گشته بود
در هر طرف شکفته گلی سرو قامتیدر ماه دی ببین که چه نوروز گشته بود
پروانه داشت شمع من از من ولیک دوشبر حال من نگر که چه دلسوز گشته بود
مه را قران مشتری و آفتاب منبا من قرین برغم بدآموز گشته بود
آن ماه چارده جگر پاره مرادوش از خدنگ غمزه جگردوز گشته بود
اندوخت شادی همه عالم حسین دوشزین پیشتر اگرچه غم اندوز گشته بود