گنج

شمارهٔ ۷۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهکشید۹ بیت
مرا ز مدرسه عشقت بخانقاه کشیدبصدر صفه دولت ز پایگاه کشید
حدیث آتش عشقم مگر رسید به نیکه نی ز سوز درون صد هزار آه کشید
دلم چو پای ارادت نهاد در ره عشقنخست دست تمنا ز مال و جاه کشید
کسی که بدرقه اش عشق شد بکعبه وصلنه خوف بادیه دید و نه رنج راه کشید
شکست لشکر صبر و گریخت شحنه عقلچو در دیار دلم عشق تو سپاه کشید
رخت بدعوی خونم نوشت خط آنگاهدو ترک کافر سرمست را گواه کشید
تن نزار من زار شد هلاک از غمکه بار کوه نیارم به برگ کاه کشید
چه غم ز سرزنش یار و طعنه اغیارمرا که سایه لطف تو در پناه کشید
اگر گناه بود سر بپایت افکندنحسین دست نخواهد از این گناه کشید