گنج

شمارهٔ ۱۲۷

قافیه: ارش۹ بیت
شوریده کرد حالم لعل شکر نثارشآشفته ساخت کارم زلفین بیقرارش
ما را ز عشق رویش آن آتشی ست در دلکآفاق را بیکدم سوزد یکی شرارش
از یار اگر چه دوریم شادیم از آنکه باریبر سینه داغ حسرت داریم یادگارش
از روی اهل همت بالله که شرم دارمهنگام وصل جانان گر جان کنم نثارش
با من چگونه ورزد یاری و مهربانییاری که نیست هرگز در ملک حسن یارش
آن سرو لاله عارض از دیده رفت و دارمچون لاله داغ بر دل دور از گل عذارش
من دسته گل خود دادم ز دست لیکندر پای جان من ماند آسیب زخم خارش
گلزار کامرانی بی گل چو نیست خرمجان را چه حاصل ای دل از باغ نوبهارش
چشم حسین دارد شکل خیال قدشجوئی ست پر ز آب و سرویست در کنارش