گنج

شمارهٔ ۱۲۴

قافیه: یش۹ بیت
ای ستمگر که نداری خبر از بیدل خویشز آتش هجر مسوزان دل ریشم زین بیش
از هلاک چو منی کی بود اندیشه تراپادشا را چه تفاوت ز هلاک درویش
من نگویم که دوای دل ریشم فرمایراضیم گر بزنی زخم دگر بر دل ریش
نیست در وصل تو ما را هوس روضه و حورنیست در عشق تو ما را سر بیگانه و خویش
دیگران را اگر از تیر بلا بیمی هستهست در کوی تو قربان شدنم مذهب و کیش
ناوک غمزه تو آنچه کند بر دل منتیغ قصاب ستمگر نکند بر تن میش
آنکه از طره مشگین تو بوئی برده ستعنبر و غالیه بویا عرق گل اندیش
همچو مورم کمر بندگیت بسته هنوزگرچه صدبار مگس وار براندیم از پیش
گشت چون خانه زنبور دل ریش حسینغمزه شهد لبی بس که بر او زد سر نیش