گنج

شمارهٔ ۴۴

ترک من بار دیگر راه جفا پیش گرفتبی گنه ترک من خسته درویش گرفت
دلش از صحبت اصحاب که نیک اندیشیدبحکایات حسودان بداندیش گرفت
من دلسوخته ترکش نکنم گرچه کنونبی گنه ترک من آن ترک جفا کیش گرفت
مرگ خود میطلبم روز و شب از حق بدعازانکه بی او دلم از زندگی خویش گرفت
آن پریچهره ندانم چه شنیده ز حسینکه نظر از من بیچاره درویش گرفت