شمارهٔ ۸۲
دوست چون خواهد که عاشق هر نفس زاری کندخانمانش سوزد و میل دل آزاری کند
ساختن باید بسوز عشق آن یاری که اوکو بسوزد آشکارا در نهان یاری کند
کی توان برداشتن بار بلای عشق راگر نه لطف او به پنهانی مددکاری کند
کاله پر عیب دل را کز همه وامانده بودمشتری ماهرو هر دم خریداری کند
تو بزاری ساز و از آزار او رخ برمتابنیست عاشق هر که آزاری ز بیزاری کند
گر بدست دیگران بنیاد ما را بر کندنی در آخر از طریق لطف غمخواری کند
گر کند ساقی مجلس نرگس خمار دوستکیست کاندر دور او دعوی هشیاری کند
هر که روزی بسته بند غمش شد چون حسینسالها گر بگذرد باری گرفتاری کند