گنج

شمارهٔ ۲۱

قافیه: اماستامشب۹ بیت
زهره ام ساقی و مه جام مدام است امشبفلکم چاکر و خورشید غلام است امشب
باده در مذهب عشاق حلال است ایندمخواب بر عاشق مشتاق حرام است امشب
میکنم جامه ازرق گرو باده مدامکه تنم را هوس جام مدام است امشب
ساقیا تا بسحر جام دمادم در دهزانکه ما را نه غم ننگ و نه نام است امشب
شمع را گو ننشانند که در مجلس ماشمع رخساره آن ماه تمام است امشب
شاد باش ای دل غمدیده که در عین بلاالف قد حسود تو چو لام است امشب
میدهد دشمنم از غصه بناکامی جانکه من دلشده را دوست بکام است امشب
تا سحر در هوس پسته شکر بارشطوطی طبع مرا ذوق کلام است امشب
از فروغ رخ آن حور پریچهره حسینکنج کاشانه ما دار سلام است امشب