گنج

شمارهٔ ۶۰

بقای عمر در این خاکدان فانی نیستجهان پر از غم و امید شادمانی نیست
گل مراد از این آب و گل چه میجوئیکه در ریاض جهان بوی کامرانی نیست
برای صحبت یاران مهربان کریمخوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
چو غنچه بسته دهن خون خور و مخند چو گلکه اعتماد بر این پنجروز فانی نیست
دوام عیش و بقا میوه ایست بس شیرینولی چه سود که در باغ زندگانی نیست
مرا تحمل جور زمانه هست ولیکز دوست طاقت دوری چنانکه دانی نیست
بیا و از سر جان خیز ورنه رو بنشینکه کار اهل وفا غیر جانفشانی نیست
بهار عمر بوقت خزان رسید حسیندگر حلاوت نوباوه جوانی نیست