گنج

شمارهٔ ۲۰۱

روزی اگر گذار تو افتد بخاک منفریاد بشنوی ز دل دردناک من
لعلت حیات میدهد ای دوست باک نیستگر غمزه تو سعی کند در هلاک من
در عشق تست جامه جانم هزار چاکگر خلق بنگرند گریبان چاک من
در عشق روی و موی تو چون خاک گشته امنشگفت اگر دمد گل و ریحان ز خاک من
تاک وجود من عنب عشق بر دهدبنگر چه پاک اصل فتاد است تاک من
مه را ز مهر نور فزاید از آن فزودحسن رخت ز مهر دل و جان پاک من
ای عشق تیغ برکش و قتل حسین کنتا از میانه دور شود اشتراک من