گنج

شمارهٔ ۲۳۲

فرخنده زمانی که تو دیدار نمائیفرخ نفسی کز در عشاق درآئی
نی صبر مرا کز تو زمانی بشکیبمنی طاقت آنم که تو دیدار نمائی
در پرده نهانی و من از عشق تو سوزانای وای از آن لحظه که از پرده برآئی
گویند که از پرتو انوار جمالتسوزند جهانی چو نقابی بگشائی
در پیش تو جانباختن و سوختن ای جانزان به که بسوزد دلم از داغ جدائی
عار آیدم از سلطنت ملک دو عالمگر بر در تو باشدم امکان گدائی
شاهان جهان بنده درگاه حسین اندتا گفته ای از لطف که تو بنده مائی