گنج

شمارهٔ ۲۳۳

اگر تو عاشق حسنی چرا وابسته جانیروان بگذر ز جان ای دل اگر جویای جانانی
غم سودای عاشق را چه شادیهاست اندر پیجراحتهای جانان را چه راحتهاست پنهانی
اگر سلطانیت باید بیا درویش این در شوکه سلطانی ست درویشی و درویشی ست سلطانی
درخت آتشین عشقست اندر وادی ایمناناالله بشنوی از وی اگر موسی عمرانی
اگر آتش فرو گیرد همه آفاق عالم راسمندروار ای عاشق در آتش رو بآسانی
خلیل عشق جانانی مپرهیز از تف آتشکه آتش با خلیل او کند رسم گلستانی
حجاب او توئی ای دل برو از خویشتن بگسلکه از سبحات وجه او رسد انوار سبحانی
چو میدانی که گنج شه بود در کنج ویرانهابرای نقد عشق او رضا در ده بویرانی
بخلوت خانه وصلت مرا ره ده که در عشقتبه جان آمد حسین ای جان در این وادی ز حیرانی