شمارهٔ ۱۱۴
سینه خلوتخانه یار است خالی کن ز غیرره مده در کعبه بت را زانکه کعبه نیست دیر
چون سلیمان با وجود سلطنت درویش باشتا ترا تلقین کند روح القدس اسرار طیر
درد و سوز عشق حاصل کن که بی این پر و بالطایر جانت نیارد کرد سوی دوست سیر
رشته جان را کشم وز هر مژه سوزن کنمدیده از غیرت بدوزم تا نبیند روی غیر
زاهدان را روضه رضوان و ما را کوی دوستمن رضا دادم حسین این صلح را والصلح خیر