شمارهٔ ۴۶
رفتی و یاد تو ز دل ریش من نرفتنقش خیال روی تو از پیش من نرفت
ملک وجود من ز غمت گرچه شد خرابسلطان عشقت از دل درویش من نرفت
در دور عشق روی تو ای ماهرو نماندنیش غمی که بر جگر ریش من نرفت
این میکشد مرا که دل بی وفای توجز بر مراد خصم بداندیش من نرفت
تا جرعه ای حسین ز جام تو نوش کردآن ذوق هرگز از دل بیخویش من نرفت