شمارهٔ ۲۴۸
شبی از روی دلداری اگر دیدار بنماییچو خورشید جهانآرا همه عالم بیارایی
تو اندر پرده پنهان و جهان پرشورش از عشقتقیامت باشد آن ساعت که از پرده برون آیی
نه صبر از تو بود ممکن اگر پنهان شوی یک دمنه طاقت میکند یاری اگر دیدار بنمایی
گر از روی رضا یک دم نظر بر عالم اندازیدری از روضه رضوان به روی خلق بگشایی
تو با چندین نشانیها ز چشم خلق پنهانیولی در عین پنهانی بر عارف هویدایی
مشو غایب ز من یک دم که آرام دل و جانیمرو از چشم من بیرون که نور چشم بینایی
جهان آیینهای آمد صفا و روشنیش از توهمه عالم سراسر تن تو تنها جان تنهایی
به لطفم سوی خود میکش که من ذره تو خورشیدیبه خویشم آشنایی ده که من قطره تو دریایی
حسین اشعار شیرینت چنان بگرفت عالم راکه طوطی را نمیتابد به عهد تو شکرخایی