شمارهٔ ۲۴۳
ای کاشکی غم تو نصیب دلم شدیتا با غم تو خاطر خود شاد کردمی
خسرو نیم که بر لب شیرین طمع کنمباری همان وظیفه فرهاد کردمی
آن شد که در مقابل رخسار و قامتتوصف لطافت گل و شمشاد کردمی
گر با دلم خیال تو میساخت پیش از اینوالله که از وصال تو کی یاد کردمی
با من اگر جنایت عشقت قرین شدیدل را ز قید عقل خود آزاد کردمی
همچون حسین نامه هستی دریدمیآنگاه درس عشق تو بنیاد کردمی