گنج

شمارهٔ ۹۹

دل همیشه تکیه بر فضل الهی می‌کندجان گدای او شده است و پادشاهی می‌کند
هرکه از مستی جام عشق ملک جم نخواستسلطنت از اوج مه تا پشت ماهی می‌کند
غره شاهی مشو درویش این درگاه باشدر حقیقت هرکه درویش است شاهی می‌کند
ای شده مغرور ملک نیمروز آگاه شوزان اثرهایی که آه صبحگاهی می‌کند
ما خجالت‌ها بسی داریم لیکن آن کریماز کمال لطف هردم عذرخواهی می‌کند
هرکه اندیشد ز خجلت‌های هنگام شمارمن عجب دارم که چون میل مناهی می‌کند
موسپید و دل‌سیه گشت از گنه زان رو حسینآب دیده لعل‌گون و چهره کاهی می‌کند