گنج

شمارهٔ ۲۱۸

قافیه: کردهای۹ بیت
ای آنکه در دیار دلم خانه کرده ایگنجی از آنمقام بویرانه کرده ای
گه عقلها بنرگس مخمور بردهگه فتنه ها بغمزه مستانه کرده ای
عالم پر از روایح و مشک و عبیر شدچون گیسوی معنبر خود شانه کرده ای
تا ای پری سلاسل مشکین نموده ایارباب عقل را همه دیوانه کرده ای
در آرزوی لعل شکر بار خویشتنچشم مرا خزینه دردانه کرده ای
من در بروی غیر ز غیرت چو بسته امتا در حریم جان و دلم خانه کرده ای
مرغ دل مرا که نشیمن ز سدره داشتایشمع دلفروز تو پروانه کرده ای
خود کرده آشنا بمن ای شوخ دلرباآنگه روش چو مردم بیگانه کرده ای
برخوان وصل داده صلا اهل عشق رایاد حسین بیدل شیدا نکرده ای