شمارهٔ ۹۱
دردا که دوست هیچ رعایت نمیکندمردیم از عتاب و عنایت نمیکند
قربان تیر دشمن بدکیش گشتهاماین جور بین که دوست حمایت نمیکند
از دست هجر دیده غمدیده آنچه دیدجز با خیال دوست حکایت نمیکند
جانم ز دفتر غم جانان به نزد خلقفصلی و باب هیچ روایت نمیکند
بییار در دیار دلم شحنه غمشکرد آنچه پادشاه ولایت نمیکند
دارم ز اشک و چهره بسی سیم و زر ولیکوجهی است اینکه کار کفایت نمیکند
از دست دشمن است همه ناله حسینور نی ز جور دوست شکایت نمیکند