گنج

شمارهٔ ۷

قافیه: تها۹ بیت
ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایت‌هاکه دردش عین درمانست و جور او عنایت‌ها
کلیم درگه اویی گلیم فقر در برکشز فرعونی چه می‌جویی سریر ملک و رایت‌ها
خلیل عشق جانانی درآ در آتش سوزاننه نمرودی که تا باشی شهنشاه ولایت‌ها
چه راحت‌هاست پنهانی جراحت‌های جانان رادریغا تو نمی‌دانی جفاها را ز راحت‌ها
اگرچه ناز معشوقی کشد تیغ و کشد عاشقبه هر دم می‌کند لطفی به پنهانی حمایت‌ها
بیا وز عشق مویی را ز من بشنو به گوش جانحدیث لیلی و مجنون نشانست و حکایت‌ها
منم مجنون آن لیلی که صد لیلی است مجنونشبیا در چشم من بنگر ز عشق اوست آیت‌ها
سرشکم لعل و رویم زر شد از تأثیر عشق اوبلی بر عشق آسانست از اینگونه کفایت‌ها
بسوز دل چه می‌سازی عجب نبود حسین الحقاگر در جان اهل دل کند آهت سرایت‌ها