گنج

شمارهٔ ۱۸۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ن۳۷ بیت
الا ای طایر سدره نشیمنچرا کردی در این کاشانه مسکن
ترا از بهر جولانگاه نزهتفراز عرش رحمانست گلشن
تو ای شهباز قدسی چون کبوترطناب حرص کردی طوق گردن
هلا ای رستم پیکار وحدتفرو مگذار اندر چاه بیژن
چو جغد ای طایر قدسی نشایدبسر بردن در این ویرانه گلخن
تو اندر خانه تاریک و عالمز خورشید حقایق گشته روشن
گر از خانه برون نتوانی آمدبرای روشنی بگذار روزن
دل مردان نرفتی زانکه هردمفریبت میدهد نیرنگ این زن
تو چون طفلی و عالم چون مشیمهمخور خون زانکه شد هنگام زادن
قبائی از بقا چون داد شاهتز دوش جان لباس تن بیفکن
برای اقتباس نور بگذرز رخت خویش در وادی ایمن
دهن بسته چو غنچه چند باشیچو گل خنده زنان بیرون شو از تن
چو خواندی نکته الحق عریانچو کرم پیله گرد خویش کم تن
ز سر عشق آبستن شود دلاگر نفس از هوا گردد ستردن
گریبانت بدست آور ز چاکیبکش بر طارم افلاک دامن
چو در جنگ آمدی با نفس و شیطانبچنگ آور ز حکمت تیغ و جوشن
ز چنگ دیو نفس ار باز رستینتابد پنجه تو گیو و بهمن
بسان طره مشکین خوباندل مسکین هر بیچاره مشکن
که از آه جگر سوز ضعیفانبسوزد ماه را ناگاه خرمن
روا داری که بر دیوار عمرترسد از آهشان سنگ فلاخن
اگر مرد رهی دست ارادتبدامان شه آفاق در زن
بدرگاه علی نه روی خدمتکه درگاه علی اعلا و اعلن
معانی حقایق زو محققمبانی و دقایق زو مبین
ز یمن ذات او احکام ملتباقوای حجج گشته مبرهن
من از تعلیم آن شاه یگانهفرو خواندم ز علم دین چنان فن
که در شرح معانی و بدیعشزبان عقل کل گشته است الکن
همای همتم از یمن جاهشفراز عرش میسازد نشیمن
مرا بر خوان همت نسر طایربود کمتر ز یک مرغ مسیمن
سریر سدره ادنی پایه دیدمچو بر درگاه او گشتم ممکن
بچشم همت من می نمایدسپهر و هرچه در وی نیم ارزن
الا ای ساقی خمخانه عشقبده دردی درد عشقم ازدن
مرا بر چهره خود ساز والهدرخت عقل من از بیخ برکن
بیک جرعه ز لوح دل فرو شویروایات احادیث معنعن
مرا در نفی کلی محو گردانخلاصم ده ز احوال لم و لن
تولا چون بدرگاه تو کردمتبرا میکنم از شر خود من
از ایرا در همه اطراف گیتیمرا بدتر ز من کس نیست دشمن
حسین خسته را از فضل دریابکه فضل تست عین فیض ذوالمن