گنج

شمارهٔ ۲۳۵

قافیه: انانداختی۹ بیت
بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختیچهره بنمودی و آتش در جهان انداختی
از برای خاکساران بر سر کوی طلبفرش عزت بر فراز آسمان انداختی
عشق را سرمایه ای داده ز حسن دلبرانشورش و آشوب در کون و مکان انداختی
بوئی از گلزار لطف خویش بخشیدی بگلغلغلی در بلبلان بوستان انداختی
تیغ بی باکی نهاده در کف سلطان عشقرسم یغمای خرد در ملک جان انداختی
داده وحدت را ظهور اندر جلابیب صورنام کثرت در میان این و آن انداختی
لب فرو بستم ز اسرارت ولی از جرعه ایبیخودم کردی و آخر در زبان انداختی
حسن را با ناز پیوستی و در اهل نیازعشق و تقوی را جدائی در میان انداختی
از محبت شعله‌ای افروختی وز پرتوششعله در جان حسین ناتوان انداختی