گنج

شمارهٔ ۲۶۵

قافیه: انی۹ بیت
جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانیذوقی است جان سپردن چون جان تو می ستانی
مردن بداغ دردت عیش است بی نهایتگشتن قتیل عشقت عمریست جاودانی
از حال مست این ره هشیار نیست آگهساقی بیار جامی زان باده ای که دانی
چون گریه دو چشمم غماز حال من شدنشگفت اگر بماند راز دلم نهانی
بی همدمان یکدل از زندگی چه حاصلذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
گر دوست جوئی ای دل از خویش بی نشان شوتا زو نشان بیابی در عین بی نشانی
ایمرغ سدره منزل بگشای بال و بر پرزین خارزار صورت در گلشن معانی
یارب چه عیش باشد در گلشنی نشستنکایمن بود بهارش از آفت خزانی
بر تخت ملک سرمد دارد حسین مسندگر بگذرد چه نقصان زین خاکدان فانی