غزلیات
شمارهٔ ۱گفتی که دلت از عشق پیوسته غمین باداشمارهٔ ۲دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما راشمارهٔ ۳روزی نگهی افتاد، بر روی کسی ما را؛شمارهٔ ۴کنم شبها ازین پس پاسبانی پاسبانش راشمارهٔ ۵مرده بودم از غمت، بر سر رسیدی دی مرا؟شمارهٔ ۶درد دل گویم و، بر طبع گران است تو راشمارهٔ ۷کی بود کی، رو به خاک آستان آرم تو را؟شمارهٔ ۸دم مردن شدن دمساز چون من ناتوانی راشمارهٔ ۹هر گل که دمیده از گل ماشمارهٔ ۱۰رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها؛شمارهٔ ۱۱تا کی به درت نالیم، هرشب من و دربانها؟شمارهٔ ۱۲زمام ناقه گرفته است ساربان تنهاشمارهٔ ۱۳سر آمد روز هجر و، با توام لب بر لب است امشب؛شمارهٔ ۱۴از آن لب شکوهام بسیار و، هر شبشمارهٔ ۱۵آمد سحر به پرسش من یار با رقیبشمارهٔ ۱۶از خنده چه آلوده شود لب بعتابتشمارهٔ ۱۷مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛شمارهٔ ۱۸از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر استشمارهٔ ۱۹بلبل ما را فغان دیگر استشمارهٔ ۲۰ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز استشمارهٔ ۲۱غیر، بیهوده، پی یار وفادار من استشمارهٔ ۲۲آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛شمارهٔ ۲۳فتاده از پی دل کودکان و غوغائی استشمارهٔ ۲۴تیر تو کز استخوان ما جستشمارهٔ ۲۵وصل، که در هر نفسم آرزوست؛شمارهٔ ۲۶افغان که رفت جانم و جانانم آرزوستشمارهٔ ۲۷مرغ اسیرم، چمنم آرزوستشمارهٔ ۲۸گلی و بلبلی تا در چمن هستشمارهٔ ۲۹بر آستان توام، شب چو شد، فغانی هستشمارهٔ ۳۰آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون میگریست؛شمارهٔ ۳۱این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!شمارهٔ ۳۲کسی را چون به بیدادت شکی نیستشمارهٔ ۳۳دردی دارم که گفتنی نیستشمارهٔ ۳۴غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیستشمارهٔ ۳۵سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛شمارهٔ ۳۶زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشتشمارهٔ ۳۷دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفتشمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفتشمارهٔ ۴۰بر آستانهاش امشب خوشم که جانان گفتشمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامتشمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامتشمارهٔ ۴۴ز آن سویش ای نسیم صبا میفرستمتشمارهٔ ۴۵گیرم بعجز دامنت و جان سپارمتشمارهٔ ۴۶حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانتشمارهٔ ۴۷کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایتشمارهٔ ۴۸نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایتشمارهٔ ۴۹من از غمت، زبانی، با خلق در شکایتشمارهٔ ۵۰نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویتشمارهٔ ۵۱وفا نگر، که وفائی ندیده از صیادشمارهٔ ۵۲گفتمش حرفی و امید که در گوشش بادشمارهٔ ۵۳دلم، تاب تغافل، طاقت آزار هم دارد؛شمارهٔ ۵۴عاشقم و، عشق من زوال نداردشمارهٔ ۵۵پیش عذار تو، مه جمال نداردشمارهٔ ۵۶دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛شمارهٔ ۵۷ز دشمنی بمنت، روزگار نگذاردشمارهٔ ۵۸قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبردشمارهٔ ۵۹گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!شمارهٔ ۶۰چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کردشمارهٔ ۶۱کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکردشمارهٔ ۶۲دایه، کِت در مهد زر ای سیمتن میپروردشمارهٔ ۶۳یارم ز وفا چو دست گیردشمارهٔ ۶۴روز محشر، که ز هر گوشه کسی برخیزد؛شمارهٔ ۶۵ما را دگری جز سگ او یار نباشدشمارهٔ ۶۶دم مرگم، ز غم هجر غمی بیش نباشدشمارهٔ ۶۷چو رویت، لاله ی رنگین نباشدشمارهٔ ۶۸خاکش، اگر ز دوری، بر باد رفته باشدشمارهٔ ۶۹یار بهر خاطر اغیار زارم میکشدشمارهٔ ۷۰آمد شب و، وقت یا رب آمد!شمارهٔ ۷۱از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماندشمارهٔ ۷۲گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!شمارهٔ ۷۳شبی که غیر در آن آستان نمیماندشمارهٔ ۷۴پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمیماندشمارهٔ ۷۵صید کنان میروی، ای صنم صید بندشمارهٔ ۷۶مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابندشمارهٔ ۷۷نخست کاش در خانقاه می بستندشمارهٔ ۷۸ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛شمارهٔ ۷۹مرا عجز و تو را بیداد دادندشمارهٔ ۸۰شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزندشمارهٔ ۸۱مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی میزندشمارهٔ ۸۲اهل وفا، به آرزوی دل نمیرسند؛شمارهٔ ۸۳یار شد بیوفا، کسی چکند؟!شمارهٔ ۸۴آنکه با اهل وفا نابسته پیمان بشکندشمارهٔ ۸۵ناله ی مرغ قفس، گر بچمن گوش کندشمارهٔ ۸۶جانم، از جانان حکایت میکندشمارهٔ ۸۷خو به جفا نگار من، کرده و بس نمیکندشمارهٔ ۸۸مرغان اولی اجنحه، کاندر طیرانندشمارهٔ ۸۹شب پره کو روز آفتاب نبیندشمارهٔ ۹۰با هم افسوس بتانی که در این ملک شهندشمارهٔ ۹۱کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیندشمارهٔ ۹۲گرت بخاک شهیدان گذار خواهد بودشمارهٔ ۹۳یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبودشمارهٔ ۹۴دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبودشمارهٔ ۹۵به حسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خودشمارهٔ ۹۶از دلم داغ تمنای تو، مشکل برود؛شمارهٔ ۹۷بربست محمل ماه من، از تن توانم میرود؛شمارهٔ ۹۸با پستهٔ خندانت، شکر به چه کار آید؟!شمارهٔ ۹۹مرا، کام دل، ازنگاهی برآیدشمارهٔ ۱۰۰ماه، بر روی چو ماهش نگریدشمارهٔ ۱۰۱قاصدا، نامهای از کوی فلانی به من آرشمارهٔ ۱۰۲وفادارا، وفای من نگه دار؛شمارهٔ ۱۰۳جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگرشمارهٔ ۱۰۴ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگرشمارهٔ ۱۰۵بستهای پای من و گویی: برو جای دگرشمارهٔ ۱۰۶میرمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛شمارهٔ ۱۰۷تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛شمارهٔ ۱۰۸با مشک خطت، یاد ز عنبر نکند کسشمارهٔ ۱۰۹چون صبر ز جور تو ستمگر نکند کس؟!شمارهٔ ۱۱۰صبحدم، در باغ هر کو خندهٔ گل بایدششمارهٔ ۱۱۱دلم، از بیکسی مینالد و، کس نیست دمسازش؛شمارهٔ ۱۱۲به من باد صبا در پرده گوید کاش پیغامششمارهٔ ۱۱۳مهی، که مایهٔ شادی عالم است غمششمارهٔ ۱۱۴از اسیران خود آن شه بیخبر بگذشت حیفشمارهٔ ۱۱۵مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛شمارهٔ ۱۱۶ای ساربان خدا را، آهسته رو به منزلشمارهٔ ۱۱۷بیتو چو می در قدح ریزم و شکر به جامشمارهٔ ۱۱۸یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کردهام؛شمارهٔ ۱۱۹منت جفا ز وفا برگزیده آمدهام!شمارهٔ ۱۲۰در قفس خود را بیاد آشیان انداختمشمارهٔ ۱۲۱نکهتی امشب از آن زلف دوتا میخواستمشمارهٔ ۱۲۲اگر نه احتراز از شادی اغیار میکردمشمارهٔ ۱۲۳نمیگویم نمیکردی اگر شادم چه میکردم؟!شمارهٔ ۱۲۴در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام میگردمشمارهٔ ۱۲۵شد عمر و، ز ایام دل شاد ندیدم؛شمارهٔ ۱۲۶نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛شمارهٔ ۱۲۷گر روی تو بینم و بمیرمشمارهٔ ۱۲۸غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!شمارهٔ ۱۲۹زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!شمارهٔ ۱۳۰شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشمشمارهٔ ۱۳۱خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛شمارهٔ ۱۳۲بود طریقهٔ هوش، اینکه سر عشق بپوشمشمارهٔ ۱۳۳دردا که حریف راز دانمشمارهٔ ۱۳۴فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!شمارهٔ ۱۳۵جانان نشسته تا من از شوق جان فشانمشمارهٔ ۱۳۶آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!شمارهٔ ۱۳۷آه از دمی که روز جزا گریه سر کنمشمارهٔ ۱۳۸درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینمشمارهٔ ۱۳۹خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!شمارهٔ ۱۴۰شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیمشمارهٔ ۱۴۱گر دل جویی، هوات جویمشمارهٔ ۱۴۲دوسه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟!شمارهٔ ۱۴۳ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویمشمارهٔ ۱۴۴گرش این جفاست امسال، همان بیار گویمشمارهٔ ۱۴۵جان میدهد جان، آن لعل خندانشمارهٔ ۱۴۶دی، رشتهای به گردنم آن شاه مهوشانشمارهٔ ۱۴۷شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامانشمارهٔ ۱۴۸گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانانشمارهٔ ۱۴۹تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروانشمارهٔ ۱۵۰نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛شمارهٔ ۱۵۱اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتنشمارهٔ ۱۵۲شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛شمارهٔ ۱۵۳باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛شمارهٔ ۱۵۴چون در دل شیرین بود از رشک شکر خونشمارهٔ ۱۵۵فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛شمارهٔ ۱۵۶چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!شمارهٔ ۱۵۷من و دردت، که درمان من است این؛شمارهٔ ۱۵۸طبیبا، جان غم پرورد من بینشمارهٔ ۱۵۹ز میان میروم اینک، به کنارم بنشینشمارهٔ ۱۶۰بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛شمارهٔ ۱۶۱از غیر، ایمنم، که بود پاسبان توشمارهٔ ۱۶۲کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!شمارهٔ ۱۶۳غیر را خون دل از دیده روان است که توشمارهٔ ۱۶۴صبح، مگر میدمد از کوی توشمارهٔ ۱۶۵حسرتم این است در دل، کز فراق روی توشمارهٔ ۱۶۶این مزد قاصدی است که آید ز کوی توشمارهٔ ۱۶۷نمیکنم گله، اما ز بیوفائی توشمارهٔ ۱۶۸شد از دو چشم توام، چشم خونفشان هر دو؛شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فروشمارهٔ ۱۷۰بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!شمارهٔ ۱۷۱بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!شمارهٔ ۱۷۲نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلوشمارهٔ ۱۷۳کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماهشمارهٔ ۱۷۴هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گلشمارهٔ ۱۷۵بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشستهشمارهٔ ۱۷۶از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمدهشمارهٔ ۱۷۷شب هجران، نمیدانم ز پی دارد سحر یا نه؟!شمارهٔ ۱۷۸جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!شمارهٔ ۱۷۹نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبیشمارهٔ ۱۸۰روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبیشمارهٔ ۱۸۱مرا بجرم وفای من از جفا کشتیشمارهٔ ۱۸۲ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!شمارهٔ ۱۸۳غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛شمارهٔ ۱۸۴از جفا، اهل وفا را به زبان آوردیشمارهٔ ۱۸۵دل ز یار کهن، مگر کندیشمارهٔ ۱۸۶چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاریشمارهٔ ۱۸۷نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!شمارهٔ ۱۸۸به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزیشمارهٔ ۱۸۹فغان که عمر سرآمد در انتظار کسیشمارهٔ ۱۹۰وقتی بغمم رسیده باشیشمارهٔ ۱۹۱خوش آنکه بسر رسیده باشیشمارهٔ ۱۹۲بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلیشمارهٔ ۱۹۳فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامیشمارهٔ ۱۹۴هم به روش ظریفی، هم به صفا تمامیشمارهٔ ۱۹۵ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمیشمارهٔ ۱۹۶تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی ؛شمارهٔ ۱۹۷بر آستان، مگرم پاسبان بگردانیشمارهٔ ۱۹۸تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!شمارهٔ ۱۹۹یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!شمارهٔ ۲۰۰به یک ایما، همان که میدانیشمارهٔ ۲۰۱ای به سیما، همان که میدانی؛شمارهٔ ۲۰۲کنی تا چند آزارم که زاریهای من بینی؟!شمارهٔ ۲۰۳پیران بی گنه را، کشتی گر از نگاهی؛شمارهٔ ۲۰۴کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!شمارهٔ ۲۰۵دلا، پیام من و او، اگر به هم تو نگوییشمارهٔ ۲۰۶کاکل عنبرین نهان، زیر کلاه کردهایشمارهٔ ۲۰۷چند روزی شد، که از من بیسبب رنجیدهای