شمارهٔ ۱۹۰
وقتی بغمم رسیده باشیکز من غم من شنیده باشی
بر ناله ی غیر، نایدت رحمخاموشی ما چو دیده باشی
بخرام بطرف باغ چو سروتا پرده ی گل دریده باشی
می نشنوی از من آنچه گویمتا حرف کرا شنیده باشی؟!
آوارگیم، عجب ندانیگر از پی دل دویده باشی!
زارش مکش، از جفا بیندیشآن را که نیافریده باشی
گردن ننهد تو را چو آذرآن را که بزر خریده باشی