گنج

شمارهٔ ۱۱۰

صبحدم، در باغ هر کو خندهٔ گل بایدشنیم‌شب در ناله دمسازی بلبل بایدش
تا تماشایی، ز گلچین باز داند باغبانگر گشاید درو گر بندد، تأمل بایدش
بی‌نوایی برنتابد با تهی‌دامن به باغهرکه باشد باغبان، اندک تغافل بایدش
راه رو گر برهمن باشد، و گر شیخ الحرم؛تا به دیر و کعبه ره جوید، توکل بایدش
هرکه عشق کودک سنگین دلش دیوانه کردگر زنندش کودکان سنگی، تحمل بایدش
آذر آن کز سرگذشت جم همی‌جوید خبربر لب جو جام مالامالی از مل بایدش