شمارهٔ ۵۲
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وششباد۷ بیت
گفتمش حرفی و امید که در گوشش بادو آنچه از من نشنیده است فراموشش باد
آنکه زد طعنه ی بیهوشیم از دیدن اوچشم او، راهزن قافله ی هوشش باد
آن قصب پوش جوان، کز ستمش دم نزنمشرمی از طاقت پیران خشن پوشش باد
گفت، دیروز: شب آیم ببرت؛ آمد صبحشرمی امروز ز دیر آمدن دوشش باد
سرکند غیر چو بدگویی من، یا رب یارنشنود، ور شنود زود فراموشش باد
صبح کز طلعت خورشید بخود مینازدشرمی از پرتو آن طرف بناگوشش باد
روز محشر، چو جفای تو ز آذر پرسندبدعا کوش که یا رب لب خاموشش باد