شمارهٔ ۱۴
از آن لب شکوهام بسیار و، هر شببه لب میآرم و، مینگرم لب
شب آدینه، بر مستان چنان استکه روز شنبه بر طفلان مکتب
بیا رب یا رب افتاده است کارماز این یا رب نگاهش دار یا رب
طبیبم، فکر درمان داشت، گفتم:چرا داری ز تدبیرم معذب؟!
ز جور یاد مینالم، نه از دردز داغ هجر میسوزم، نه از تب
زماه خود، چو بینم مهربانینمینالم ز بیمهری کوکب
به دستی نار پستان دارم آذربه دیگر دست خواهم سیب غبغب